
می دانم که نوبت من هم می رسد آن روز از ته دل خواهم خندید به هر آنچه بر من گذشت که دیگر قرار نیست بگذرد.آن خنده تلخ نخواهد بود.
فکر کنم فروغ فرخزاد گفت خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است.
ترتیل کامل قرآن
ترتیل کامل قرآن کریم با صدای استاد شهریار پرهیزگار |
عاشقانهترین فیلمهای ۲۰۰۹
اگر به دنبال جدیدترین فیلمهای رمانتیک و عاشقانه هستید کلیک کنید |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|

می دانم که نوبت من هم می رسد آن روز از ته دل خواهم خندید به هر آنچه بر من گذشت که دیگر قرار نیست بگذرد.آن خنده تلخ نخواهد بود.
فکر کنم فروغ فرخزاد گفت خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است.
قابل توجه بی خردانی که از IP چیزی نمی دونند
خانم ارام و آقای محسن٬ ملت خر نیستن.
شما با یک IP با دو نام ارام و محسن در بلاگ من کامنت های مزخرف می گذارید شما خود فروخته اید از این به بعد هم برای حفظ ارزش های انسانی کامنت های مزخرف شما رو تایید نمی کنم
در صورت تکرار
IP شما خود فروختگان را انتشار می دهم و اگر باز ایجاد مزاحمت کنید پیگیری کرده و آنچان برخوردی با شما خواهم کرد که تا آخر زندگی از خودتون خجالت بکشید.
(من از هم دوستانم معذرت می خوام اگه اشتباه نکرده باشم خانم اتوسا هم به جای خانم رویا دوست بنده کامنت گذاشته اند چون اون دو IP هم شبیه هم بود.)این قسمت سوء تفاهم بود٬ حل شد خوشبختانه
آخه شما هم انسانید؟
از مردم آزاری چه حاصلتان می شود پول که حلالش هم کثیفه! یا مفت؟
رویا جان من از شما از هلیا و جناب رایان معذرت می خوام سعی می کنم این کثافت کاری های عوامل خود فروخته رو سریعا خاتمه بدم.
از همین الان به مدت ۱۰روز این بلاگ تعطیل می شود برای کسی هم کامنت نمی گذارم ای دی و ایمیل همتون رو دارم و اطلاعات بدست آورده از این افراد را با شما شریک می شوم. این یک حمله است.
پس نوشت: حتما تمام این کامنت های خود فروختگان را پاک می کنم ولی عکس این کامنت ها را برای شما می فرستم.
دوستان عزیزم لطفا برای همکاری با من هیچ کامنتی نگذارید تا من راحت تر این خود فروخته ها رو شناسایی کنم.
با هم در ارتباطیم.
باز هم پس نوشت برای دو رویای عزیز یکی رویا دوست قدیمی تر و یک رویا دوست جدید که هر دو هم شهری ام هستند من از هر دو شما معذرت می خوام و این ماجرا رویا و آتوسا یک سوء تفاهم بود که حل شد.
من رویا ... هستم فکر کنم اشتباهی رخ داده گفتید کامنت نذارید ولی من نخواستم مردم ازاری کنم ...سالمه بچه رشت...
(ممنون از شما رویا جان که این یک سوء تفاهم را حل کردی بازم معذرت)
حالا باید یه فکری واسه تشابه اسمی دوستانم بکنم اگه پیشنهادی دارید برام بگذارید لطفا دارم کم میارم

شب بود٬ ماه پشت ابر بود.
و من در پارکی نزدیک خانه ی خودمان تنها نشسته بودم.
در آن شب و در آن پارک کشف کردم که شب تاب دارد که نور هایشان سبز بود اما با دوربین موبایلم قابل عکس گرفتن نبود.
آن هم که در عکس می بینید نور چراغی بود که سعی می کرد پارک را روشن کند اما نمی توانست.
شاید تقصیر من بود که آنجا بودم و داشتم به نور ها فقط نگاه و فکر می کردم که این اتفاق افتاد

این عکس٬ اتفاقی بود که در آن شب افتاد. من که صحنه را از نزدیک دیدم این عکس به نظرم غیر واقعی می آید شما را نمی دانم؟
تیر چراغ برقی که منفجر شد و سیم برقی که وسط خیابان افتاد.
چون در اینجا یک همچین اتفاقی را بعید می دانستم هنوز در شوک به سر می برم.ظاهرا سالمم اما باطنن به نظرم از دست رفته ام.
البته مدتهاست از دست رفته ام اثراتش تازه داره بارز میشه!
خانم ها و آقایان این نور ها که من در آن شب دیدم جنسش با آن هاله نور معروف تفاوت دارد من از همین حالا تمام ارتباطاتی بین این نور ها و آن هاله نور و بعضی ها که همه چیز را برای سوء استفاده مصرف می کنند را تکذیب می کنم!
امیدوارم اونقدر فیلتر نشده باشید که این دو تا عکس رو نتونید ببینید.

دوستی در قسمت نظرات پست انفرادی ام به من اتهام زد که به اسم دیگری برای خودم کامنت می گذارم.()
دوستی که خودش از نوشتن اسم خودش واهمه داشت.
واقعیت هایی هست که با یک جمله به نام ضرب المثل اثبات می شود و قابل انکار نیست.
می خواهم بگویم چرا کافر همه را به کیش خود پندارد؟
من اگر برای خودم نظر بگذارم با اسم خودم می گذارم نه اسم دیگری٬ کاری که خودت می کنی به دیگران نسبت نده!
اما از تو که نمی شناسمت و با کینه آمیخته شدی ممنونم که انسان با ارزشی را به من معرفی کردی که من با اجازه خودش شعری را که با ایمیلش برای من فرستاد اینجا در این پست قرار می دهم که بی گناهی من از این اتهام را ثابت کرد.
خانم مایده ملکیان از این شعر زیبایتان ممنونم.
همیشه قصة دلهای خسته متهم است همیشه پنجره های شکسته متهم است
دلی که در قفس ذهن ما نمی گنجد به فتنه در شب افکار بسته متهم است
میان ظلمت غم در میان تاریکی کسی که از دل شب رخت بسته متهم است
و عشق حادثة آبی زمانه ما به جرم قتل قفسهای بسته متهم است
پرنده های مهاجر به یاد پروازند همیشه بلبل از بند رسته متهم است
بیا به خاطر من با دو چشم بارانی همیشه پنجره های شکسته متهم استسلام به همه دوستان
آقای رایان و دوستان دیگرم م ، رویا، اشکان، ارغوان، هلیا، و تمام دوستانی که نظر می گذارید و نمی گذارید۱.
روزمرگی ام شده زیر و رو کردن خبر ها از وقتی بیدار می شوم تا وقتی می خوابم در بالاترین به دنبال لینک های مربوط به ایران
گاهی با فحش٬ گاهی با آه و افسوس٬ گاهی با فریاد٬ گاهی با اشک٬
کلاس را دو ماهی می شود تعطیل کردم شاید هم بیشتر کلا زمان را از دست داده ام
نه تاریخ میلادی می دانم نه دیگر تاریخ ایرانی
مرده ای متحرک تنها در خانه سرگردان که گاهی در آشپزخانه٬ گاهی در بالکن و نهایتا گلاب به روی همه در مستراح
زخمی کهنه که سر باز کرده و از درد٬ تسکین را گاهی ادویل و گاهی مرگ می دانم.
سردرد می آید و می رود
باز هم هوم اِ لَون Home alone یا بهتر بگویم تنها در خودم.
آه
و
افسوس
من که در کل عمرم با همه دردم کمتر از آه و افسوس در در کلامم استفاده می کردم در این مدت که نمی دانم چند روز است به اندازه همه عمرم از آه و افسوس استفاده کردم.
آقای احمدی نژاد که مثل موش در سوراخی چپیده ای که موش هم شرف دارد.
این کشور گل و بلبلی بود که از آن دم می زدی٬ اینقدر دروغ گفتی که خودت باورت شد!
داری می بینی یا چشمهایت را بستی و دروغ هایت را با خودت زمزمه می کنی.
مردانگی به ریش رنگ کرده نبود به غیرت بود که تو نداشتی.
مردانگی به ت.. بود که تو نداشتی.
دیدم که چگونه با بی غیرتی تمام و حجاب٬ زنان ایران زمین را محفوظ داشتید.
خودتان که هرزه هایی بیش نیستید و نگاه های هرزه خود را می دانستید همه را به کیش خود پنداشتید.
مردم ایران مثل شما نبودند و مثل شما ندیده بودند.
تو نوچه یک نفر و مضحکه همه شدی امیدوارم از این پستت راضی باشی.
می توانی به دولت کثیف چاوز که مردمش ناراضی اند پناهنده شوی ببینی چند روز در آن قبرستان که ساخته٬ تو را نگه می دارد.
چشم هایت را باز کن ببین که با حماقت هایت چه گندی به ایران و مردم ایران زدی.
دزدان و قاتلانی که خود در طی چهار سال پرورش دادی خون و مال مردم را در شیشه کردند اما شیشه ها با سنگ ها می شکنند و خون و مال مردم گریبان تو و تمام دیکتاتور ها را خواهد گرفت.
من درس هایی که در مدرسه های فرمایشی تان یادم دادند هنوز یادم نرفته
که ریا و دروغ دوام چندانی ندارد مخصوصا زمانی که باعث پایمال شدن خون پاک مردم بی دفاع باشد.
که خون نجسی که می گفتید پاک بوده و هست چون دامن نجس هایی مثل شما را خواهد گرفت.
فقط کینه را از خود دور می کنم و منتظر آن روز می مانم که در دادگاهی عادلانه حقارت و پستی شما دیکتاتوران و دیکتاتور پروران را ببینم(مثل صدام) البته فقط امیدوارم که به آنجا برسد و خشم مردم شما را به جهنم دروغین تان که وعده دادید و واقعی آن را بریمان در ایران ساختید٬ نرساند.
برای ملت دردمند ایران و خودم که جز ناچیزی از آنم آرزوی روزهای روشن همراه با آزادی را از صمیم قلبم آرزو مندم.
دیر است اما به خانواده ندا تسلیت می گویم با اشک هایی که تقدیم آنها می کنم.

تاریخ واقعی٬ بهترین منبع استناد و مغز انسان بزرگترین و پیچیده ترین وسیله محاسبه و قضاوت کننده است.
می خواهم بگویم ۱۸ تیر را چگونه کمرنگ کردند.
جان آدمها در سیاست ها بی ارزش ترین چیزیست که می تواند قربانی سیاست ها٬ قدرت و ثروت شود به همین راحتی!
هر سال بعد از۱۸ تیرِ سال ۱۳۷۸ دانشجویان و مردم یاد دانشجویان و مردم کشته شده را گرامی می داشتند.
اما چهار سال پررنگ بود.
من از خودم پرسیدم چرا در ۱۷ تیر شما هم از خودتان پرسیدید؟
با نگاه به تاریخ و محاسبه با مغزم فقط یک دلیل می توانم بگویم که دختران ایران زمین را هم قربانی سیاست بازی های کثیف خودشان کردند واز بازی کردن با احساسات پاک و قربانی کردن آدمهای پاک برای بقای خودشان همیشه سوء استفاده کردند.
تا هم ۱۷ تیر فراموش شود هم ۱۸ تیر کمرنگ٬ اما تاریخ پاک نمی شود.
لاله و لادن و جوانان دیگر وطنمان را فراموش نمی کنیم هیچ وقت.
باید مواظب سیاست بازی های کثیف بعدی باشیم.
۱.به من نمی تونید بگید که بی خود مسائل رو به هم ربط می دم چون تو فکرم بود این مطلب رو بنویسم و وقتی داشتم دنبال عکس واسه این پست می گشتم در عین ناباوری این عکس رو هم دیدم.

نظرم راجع به عکس: دلم فقط برای مظلومیت ،صداقت در عین سادگی و بی گناهی همه بچه ها تنگ شد.
اینکه از نظر شما این عکس معنی خوبی می ده یا بد اون رو می گذارم به عهده فکر هر کس. اگه البته با این اوضاع مغزسالمی برایمان باقی مونده باشه!
این هم کلیپی برای حفظ روحیه، من که کلی با دیدنش خندیدم.
که کاش هیچ وقت کاری نکرد.

عکس رستوران
رستورانی رو بروی خانه ماست که وقتی مردمی را می بینم که بی دغدغه اینجا نشسته اند و صدای خنده هایشان در خانه ما می پیچد من دردم در آن مملکت را بیشتر به یاد می آورم. من هنوز آزاد نیستم.
در بند زخمهای عمیقی هستم که سالها در آن مملکت بر تنم خورد.
اما تنها بودم
حالا شما با هم هستید و باز من تنها ماندم.کاش با شما بودم.
فرصتی هست که می توانستم حقوقی را که سالها از من گرفته شد باز پس گیرم٬ اما من آنجا نیستم.
به
گزارش قلم نیوز، رئیس ستاد انتخابات مهندس موسوی طی نامهای از وزیر کشور
درخواست کرد مجوز لازم برای راهپیمایی آرام مردم در سراسر کشور و در
اعتراض به شیوه برگزاری انتخابات در ساعت 16 روز دوشنبه مورخ 25/3/88 را
صادر نماید.
در این درخواست مسیر راهپیمایی در تهران از میدان انقلاب
تا میدان آزادی تعیین شده و سخنران مراسم نیز مهندس میرحسین موسوی خواهد
بود.
مسیر راهپیمایی در سایر استانها و شهرستانها نیز به صورت جداگانه تعیین و اعلام خواهد شد.
تنها چیز با ارزش وجودم٬ اشک هایم تقدیم همه شما.
رافونه
پس نوشت: اگر از جانم تقدیم شما نکردم چون با ارزش نیست.
دوستی با نام حقیقت تلخ در قسمت نظرات ٬پست انتخابِ من کامنتی گذاشت که فرق انتخاب و انتصاب رو نمی دونی!
باید به شما و همه اعتراف کنم حالا فرق انتخاب و انتصاب رو کاملا فهیدم.
حتما به این لینک توجه کنید!!!
با هزار امید و آرزو من و همسرم به میر حسین موسوی رای دادیم.


اما چه شد!
انتخابات، انتصاب شد!
عجب کسی هم نصب شد!
فقط برای خودم برای کشورم و برای مردم ایران متاسفم و آرزوی رهایی دارم!
۱.چهار سال بعد احمدی نژاد: بگم! بگم! بگم تو هم از شهرام جزایری پول گرفتی بعد که دیدی چکش بی محله ازش شکایت کردی!۲
۲.آقای خامنه ای از چه فرهنگی حمایت کردی (دزدی و دروغ و بی آبرویی) ما هم از این به بعد از همین فرهنگ رئیس جمهور تحمیلی استفاده خواهیم کرد.
پس نوشت: اگر با مردم نباشید خیانت کارید!
اول می خواستم اینجا یه "چیز" دیگه بنویسم اما چون منبع اون رو پیدا نکردم فقط همین را بگویم
بعضی "چیز"ها خیلی مهمند چون آدمهای سبز اونها رو می گویند ولی چیزهای ناچیزی۱ هم توی این دنیا وجود دارند که آدمهای نا چیز با اونها امورات می گذرونند مثل دروغ
۱.همه چیزهای بی ارزشی که نمیشه چهار سال دیگه به اون ها تن داد.
پس نوشت : اینقدر داره به همتون خوش می گذره که پیداتون نیست و منو در اتاق تنهایی ام تنها گذاشتید حداقل یه جای تو خالی می تونید بگید که بنده از اول عمرم توی ایران و آخر عمرم توی این غربت محکوم به تنهایی بودم.
پس نوشت دیگه یک لینک خوب
این پس نوشت لینکی در خصوص زنان است آقایان هم می تونند ملاحضه کنند. ۵ قسمت است امیدوارم همه قسمت هاش رو پیدا کنید.
چقدر خوش خیالی!!!؟!!!

با خود فکر کرد عجب شجاعتی! نمی دانست عجب حماقتی!
نمی دونم چی بگم واقعا
یعنی فکر کرد این چیزهایی رو که داره میگه کسی نمی دونه و ملت٬ تمام عمرشون خر بودند.
عین بچه های شرور که خودشون گند می زنند و دنبال شریک جرم می گردند که گند خودشون رو توجیه کنند ولی بیشتر گند می زنند٬ خراب تر از خراب کرد.
آخه بگو خودت عرضه ی دزدی نداشتی و همه فهمیدند ٬پای اونایی رو که وسط بوده دوباره کشیدی وسط که چی بشه؟
آخه اسمش رو عوام فریبی هم نمیشه گذاشت
که جنس کلام خدا از نور بود واسه همین بود که کسی نفهمید
حالا پیدا کنید مرز میان پرتقال فروش را!